تبليغاتX
بي تو هرگز
بهار سفره‌ی سبزی ست از سیادت تو
شب تولد هستی ست یا ولادت تو ؟
تو سرّ مخفی لولاكی و جهان گم بود
اگر نبود گل افشانی ولادت تو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/04ساعت 13:37  توسط بهار داداش 

سلام بي بي جان

باز هم امدي  باز با آن دل مهربانت آمدي و در اوج تنهايي به دادم رسيدي من چگونه اين مهرت را پاسخ گويم ؟ نمي دانم .

باز آمدي همان موقع كه ديگر داشتم از پا در مي امدم و ديگر قدرتي برايم نمانده بود و نمي دانستم با اين زنديگ سرتاسر غم و اندوه چه كنم

بي بي تو مي داني تو از دل من با خبري فقط تو و آن خداي بالاي سرم .

سرگردانم و نمي دانم از چه رو زنده ام و براي چه زندگي مي كنم . با ياس و نا اميدي اميد در دل  ديگران كاشتم و لي بي بي اويي كه دوست داشتم باور نكرد چگونه دوشتش داشتم .

آمدي و در اوج نا اميدي دستانم را گرفتي و گفتي از مسيرت بر نگردد و ادامه بده .

بي بي خوشحالم  خوشحاليم از اين است كه برادرم عزيزم سر و سامان گرفته است و كسي را كه دوست داشت پيدا كرده بي بي جان تو خود خوب مي داني كه چقدر خوشحالم و لي غمگينم از اين كه آرزويم در دلم ماند و نتوانستم او را در لباس دامادي ببينم 

بي بي جان حرفهايم زياد است  و آنقدر دردلم مانده كه مي خواهم فرياد بكشم و خالي شوم از هر چه حرف است سكوتم ...........................

فقط هر كجا هست

خنده اش از ته دل ، گريه اس از سر شوق

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/01ساعت 10:43  توسط بهار داداش  | 

حالمان بد نيست،غم كم مي خوريم   

كم كه نه هر روز كم كم مي خوريم

آب مي خواهم سرابم مي دهند

عشق مي ورزم عذابم مي دهند

من نمي دانم كجا رفتم به خواب

پس چه بيدارم نكردي آفتاب؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت 13:34  توسط بهار داداش  | 
از این به بعد نامه هایی دختری را  می نویسم که مدتهاست دفترش نزد من است

سلام بی بی . سلام من دلشکسته را بپذیر . آشنایی به من گفت من لایق بر زبان آوردن تو نیستم . بی بی می دانم من لایق چیزی در این دنیا نیستم ولی تو خود بگو از جفایی که در حقت کردند بگو از عهدی که بستند و شکستند .

این روزها لبخندهای تمسخر آمیز زیادند و کنایه های نیشدار و قیافه های حق به جانب زیادند

یا فاطمه جان قربان پهلوی شکسته ات فقط تو می دانی و می بینی که چه روزهایی است ............

فقط دعایم را بپذیر امروز از صبح به تو پناه آورده ام فقط کسی را همیشه دعایش می کنم و می کنم در سایه مهر و محبت خود خوشبحت گردان

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/11ساعت 12:38  توسط بهار داداش  | 
انتظار

انتظار

انتظاری بیهوده و عبث

انتظاری که می دانی آمدنی در را نیست و می دانی و همچنان چشم در راهی

انتظار از کسانی که دوستشان داشتی و در روز میلادشان سر از پا نشناختی ولی چه مغرورانه به تو خندیدند و تو را یاد نکردند . برایشان خواهری کردی و آنان فکری دیگر کردند . دوستان نزدیک و آشنایان پر مدعا . تو را من چشم در راهم : شعری که آخرش شکستن غرور توست . چه بی ریا روز میلادشان یادشان کردی خواهرانت برادرت همگی یادشان رفت که یادی بکنند از این از خاطره ها فراموش شده .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/08ساعت 12:33  توسط بهار داداش  | 
Powered By
 
BLOGFA.COM